خرید بک لینک

درباره سایت

روانشناسی

با سلام این وبلاگ به منظور افزایش اطلاعات علمی مشاوران و توانمندسازی خانواده ها, معلمان, دانش آموزان عزیز طراحی شده است . منتظر نظرات, پیشنهاد ها و انتقادات شما عزیزان هستم(وحید توسلی, مشاور دبیرستان آیت الله خامنه ای-عنبرآباد)

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->-->--> تÙx85اس با Ùx85ا -->-->-->

.

-->-->-->

-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->.. -->-->--> -->-->-->
با Ú©Ùx84Ûx8cÚ© رÙx88Ûx8c +Û± Ùx85ا را در Ú¯Ùx88Ú¯Ùx84 Ùx85ØxadبÙx88ب Ú©Ùx86Ûx8cد
Â
ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© -->-->-->

-->-->-->


روزها میگذشت اما گنجشک با خدا هیچ نمیگفت، هربار فرشتگان سراغش را میگرفتند خدا میگفت: میآید، من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبیام که دردهایش را در خود نگه میدارد و سرانجام گنجشک روی شاخهای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، اما باز هم هیچ نگفت تا خدا لب به سخن گشود:
با من بگو از آنچه در سینه تو سنگینی میکند. گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بیکسیام.اما تو با طوفانی بیموقع آن را از من گرفتی! آن لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
ناگاه سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنینانداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانهات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانهات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پرگشودی. گنجشک اما خیره در خدایی و وسعت پناه او مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیام برخاستی. Angel
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. صدای گریهاش ملکوت خدا را پرکرد.


پند : گاهیاوقات اتفاقات ناخواسته سبب رنجش ما میشود، آیا تا بهحال بهدنبال علت اتفاق بودهایم. شاید مصلحتی درآن نهفته باشد، و یا شاید خیری. پس برای بعضی از خواستهها و آرزوهایمان اصرار نورزیم شاید این خواسته در آیندهای نهچندان دور تبعات ناخوشایندی را برای ما درپی داشته باشد…

Blush 

برچسب: نویسنده: وحید تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1391 ساعت: 21:32

صفحه بندی